تبليغاتX
در روضه قلب جز گل عشق مکار - به یاد اون روزا

در روضه قلب جز گل عشق مکار

غریبانه در سکوتت سهمگین نامت را در حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرات کنم

به یاد اون روزا

ياد گرفتم ، که نميشه کسي رو مجبور کرد آدم رو دوست داشته باشه ، و تنها کاري که ميشه کرد اينه که اونقدر دنبالشون کني و اذيتشون کني تا آخرش بمن ترسن و تسليم بشن !
من ياد گرفتم ، که هرچقدرم که من براي بقيه اهميت قائل بشم و احترام بزارم بازهم بعضي آدمها هستن که صرفا احمق و بيشعورن !
من ياد گرفتم ، که سالها طول ميکشه که بين آدمها اعتماد بوجود بياد ولي فقط يکمي سو ظن (نه دليل) کافيه که همشو از بين ببره !
من ياد گرفتم ، که شخصيت درست و خشگل فقط ۱۵ دقيقه آدم رو پيش ميبره و بعدش آدم بايد يه سري اعضاي بزرگ (براي خانمها ۲ تا و براي آقاياون يکي) داشته باشه !
من ياد گرفتم ، که نبايد آدم خودشو با بقيه مقايسه کنه چون معمولا وضع بقيه خيلي بيشتر از اوني که آدم حتي بتونه فکرشو بکنه ، خرابه !
من ياد گرفتم ، که آدم ميتونه براي مدت خيلي بيشتري از اوني که فکر ميکنه بالا بياره !
من ياد گرفتم ، که ما مسئول تمام اونکارايي که ميکنيم هستيم ، مگر اينکه معروف باشيم !
من ياد گرفتم ، که عشق و علاقه هرچقدرم که قوي باشه آخرش يه روزي تموم ميشه و بهتره اون وسط کلي پول وجود داشته باشه تا زودي جاشو بگيره !
من ياد گرفتم ، که آدم اون آدمايي رو که خيلي دوستشون داره خيلي زود از دست ميده و اونايي که اصلا براش زياد مهم نيستن تا ابد کنارش باقي مي مونن !
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:19  توسط یاشار  |