پنجره اتاق من
پنجره ي اتاق من پر از شبه
کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه
صبح که مي شه پنجره ي اتاقمو پر از اقاقي مي کنم
يواش يواش زمزمه ي نغمه ي ساقي مي کنم
پنجره ي اتاق من ظهرا پر از زندگيه
رهاييه،آفتابه،تابندگيه
عصرا ولي پنجره ي اتاق من پر مي شه از گريه ي من
پر مي شه از اشک من و آه من و سياهي سايه ي من
پنجره ي اتاق من شبا پر از ستاره هاست
پر از چراغ و چشمک و شراره هاست
پنجره ي اتاق من پر از شبه
کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه...

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:37  توسط هومن
|
