تبليغاتX
در روضه قلب جز گل عشق مکار

در روضه قلب جز گل عشق مکار

غریبانه در سکوتت سهمگین نامت را در حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرات کنم

عشق

عشقه نام گیاهی است که در کنار نباتی دیگر  روئیده و بازوانش را دور کمر او میپیچاند. اما طولی نمی کشد که آنرا در قلب و وجود خود جای میدهد و خاکستری که از عشق و عاشق و معشوق بر جای می ماند همان عشق است.

آیا نمی توانید چشم از معشوق خود بردارید؟بدانید که این عشق نیست،اين شهوت است

آيا ميتوانيد از زندگي و هستي خود دست برداريد و بگذريد؟.آري اين عشق است كه ريشه در وجود شما دوانيده است.اينجا جايگاه سجده است و پرستش ،ولي آيا سجاده اي به همراه داريد؟آري عشق حجم وسيعي از تبسمي عاشقانه است كه تنها برلبان عشاق نقش مي بندد

ولي افسوس كه در اين دور و زمونه عاشق و معشوق واقعي كم پيدا مشه.اكثرشون ريا و تزوير و فيلمه فقط كافي كه با حقيقت هاي زندگي آشنا بشن وبا سختي هاي  اون دست و پنجه نرم كنن. ببينن  عشق ميتونه مشكلشونو حل كنه ببينن عشق ميتونه ...... اگر با هم مشكلي پيدا نكردن پس اون عشق واقعاً عشقه وانشاالله كه خوشبخت بشن. انشا الله كه همچنين آدمايي پيدا بشن.پس نميتونيم به هر عشقي عشق بگيم عزيزان مواظب خودتون باشين.

عشق آتشي است سوزان ،كه در اعماق قلب هيچ عاشقي خاموشي نمي شناسد.آري عشق هنر زندگي است،عشق معرفت و جاودانگي است و قدرت رسيدن به كمال

عشق فرصت باريدن با قطره هاي اشك و تنها خورشيد بي غروب زندگي است.عشق در آنجا تجلي مي يابد كه چشم جز او را نبيند،گوش جز طنين روح انگيز او با هر صداي ديگري بيگانه باشد ولب جز نام او تلفظي نكند.

ميدانم عشق جسارت ميخواهد تا بسوي معشوق رهسپار شوم چون او مقدس است و مي دانم كه اگر روزي اين جرات را پيدا كرده باشم عشقم براي هميشه  بر صفحه زندگي جاودانه خواهد ماند،هر چتد كه شايدخودم نباشم

اینو مطمئن باشید که همه عاشق میشن هیچ کسی پیدا نمیشه که بگه من عاشق نیستم یا من اصلا عاشق نمیشم. عشق بالاخره بوجود میاد.

نه عشق به جنس مخالفا. عشق به همهچی مادر پدر بچه خدا بالاخره همه عاشق میشن.خود من عشق تو ۶ سالگی فهمیدم. وقتی که عاشق معلم مهد کودکم شدم.

یه چز دیگه واسه عاشقا

غروب شد....خورشيد رفت ....افتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمک زد .. افتابگردان سرش را پايين انداخت اري گلها هرگز خيانت نمي کنند.

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 0:1  توسط یاشار  | 

انگار اومدم

سلام سلام سلام

حالتون خوبه بچه ها.

بالاخره اومدم. واه واه چه خاکی گرفته.حسابی کار داره ها.

ایندفعه اومدم که بمونم  انشا الله که بتونم بمونم.

از همه عزیزایی که این یه مدت که نبودم با نظراشون بهم امید دوباره نوشتن دادن ممنونم.

عاشقی را خوشدلی تقدیر نیست        با چنین تقدیر بد تدبیر نیست 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 23:48  توسط یاشار  |