تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد
آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام
پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم
تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم
را برايم برساندميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم
و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم
پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق آهاي آدميان ، به چشمهاي
خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق
نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون
نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت
عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد
و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد
تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به
اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي
صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ،
همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار
عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس
و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با
عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او
از من مي باشد دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم
گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و
مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود
الهي به اميد تو