تبليغاتX
در روضه قلب جز گل عشق مکار

در روضه قلب جز گل عشق مکار

غریبانه در سکوتت سهمگین نامت را در حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرات کنم

نوروز

منم به نوبه ی خودم این عید باستانی  یادگار جاویدان جمشید شاه رو به همه ی ایران دوستان وایرانیان مقیم داخل و خارج از کشور تبریک میگم و امیدوارم که سال جدید سالی سرشار از نیکی وخوبی و خرم وهمراه با موفقیت و پیروزی برای همی عزیزان باشد.
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .

نوروز

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 1:14  توسط یاشار  | 

پنجره اتاق من

پنجره ي اتاق من پر از شبه

کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه

صبح که مي شه پنجره ي اتاقمو پر از اقاقي مي کنم

يواش يواش زمزمه ي نغمه ي ساقي مي کنم

پنجره ي اتاق من ظهرا پر از زندگيه

رهاييه،آفتابه،تابندگيه

عصرا ولي پنجره ي اتاق من پر مي شه از گريه ي من

پر مي شه از اشک من و آه من و سياهي سايه ي من

پنجره ي اتاق من شبا پر از ستاره هاست

پر از چراغ و چشمک و شراره هاست

پنجره ي اتاق من پر از شبه

کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:37  توسط هومن  | 

13 نکته زیبا برای زندگی

1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین

 ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به

 کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را

 بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:36  توسط یاشار  | 

به یاد اون روزا

ياد گرفتم ، که نميشه کسي رو مجبور کرد آدم رو دوست داشته باشه ، و تنها کاري که ميشه کرد اينه که اونقدر دنبالشون کني و اذيتشون کني تا آخرش بمن ترسن و تسليم بشن !
من ياد گرفتم ، که هرچقدرم که من براي بقيه اهميت قائل بشم و احترام بزارم بازهم بعضي آدمها هستن که صرفا احمق و بيشعورن !
من ياد گرفتم ، که سالها طول ميکشه که بين آدمها اعتماد بوجود بياد ولي فقط يکمي سو ظن (نه دليل) کافيه که همشو از بين ببره !
من ياد گرفتم ، که شخصيت درست و خشگل فقط ۱۵ دقيقه آدم رو پيش ميبره و بعدش آدم بايد يه سري اعضاي بزرگ (براي خانمها ۲ تا و براي آقاياون يکي) داشته باشه !
من ياد گرفتم ، که نبايد آدم خودشو با بقيه مقايسه کنه چون معمولا وضع بقيه خيلي بيشتر از اوني که آدم حتي بتونه فکرشو بکنه ، خرابه !
من ياد گرفتم ، که آدم ميتونه براي مدت خيلي بيشتري از اوني که فکر ميکنه بالا بياره !
من ياد گرفتم ، که ما مسئول تمام اونکارايي که ميکنيم هستيم ، مگر اينکه معروف باشيم !
من ياد گرفتم ، که عشق و علاقه هرچقدرم که قوي باشه آخرش يه روزي تموم ميشه و بهتره اون وسط کلي پول وجود داشته باشه تا زودي جاشو بگيره !
من ياد گرفتم ، که آدم اون آدمايي رو که خيلي دوستشون داره خيلي زود از دست ميده و اونايي که اصلا براش زياد مهم نيستن تا ابد کنارش باقي مي مونن !
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:19  توسط یاشار  | 

من............

من............

 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.

 

به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو.

 

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو.

 

من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:3  توسط یاشار  | 

بازگشت

من دوباره اومدم.

یه مدت بود که نبودم  یعنی بودما ولی حوصله هیچ کس و هیچ کاریرو نداشتم. هر وز با همه جر و بحثم میشود یه جورایی زبونش لال زبونش لال دیونه شدم. البته هنوزم تو همون حالتما ولی یکم بهتر شدم.ارژز صبح که از خواب پا میشم دلم میگیره اعصابم خورد میشه شروع میکنم به همه گیر دادن. نمی دونم چه مرگم شدهاصلا حوصله هیچ کس و ندارم همش دوست دارم تنهای تنها باشم.

هوا سنگین تن زخمی شب سرد               سکوت شب پر از لالایی مرد

نمی دونم آخه هیچ اتفاقی هم برام نیوفتاده هافقط یه مدتیه به همه چیز حساس شدم.

هر اتفاق کوچیکی که میفته باید روش دو ساعت فکر کنم هر مسئله کوچیکی رو تاثیر منفی میذاره

شیرین من تلخی نکن با عاشق                 تموم میشن گم میشن این دقایق                        

دنیای ما مال من و تو این نیست                 رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست 

بخاطر این مسائل تصمیم گرفتم که برای اینکه مشکلی تو کار وبلاگ پیش نیاد از ۲تا از دوستام خواستم که باهام همکاری کنن.

هومن و ساسان از دوستای خوبمن خیلی با هم صمیمیم خیلیهم دوسشون دارم. امیدوارم شما هم از مطلباشون خوشتون بیاد.

زندگی زیباست اگه به زیبایش بنگری

یا حق

              

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:43  توسط یاشار  | 

عشق

همش تو فکرم می خوام بدونم قصه دل از کجا شروع می شه؟ چه طوری دلتو می بازی

من نمی دونم . تو می دونی یکه تاز قلبم؟ من الان چند وقتی می شه دیگر هیچی نمی

دونم . چشام دیگه کسی رو جز تو نمی بینه . فقط تو یه حالت اسیرم یه حالتی که همه چیز 

همراهشه.

یه وقتهایی خوب می تونستم بنویسم اما حالا این نیرو هم ازم سلب شده.

روزامو با فکر کردن به تو شب می کنم به حرفات به نگاهات و ............

اما دلم آروم نمی شه آخه این دل کاره دیگه بلد نیست جز بی قراری جز دلتنگی جز بهونه

گرفتن و ...............

آخه خودت می دونی این دل بی تاب چی می خواد. ای کاش.................

ای کاش تو هم بهم می گفتی اما حیف که همش می خوای صبر کنم اما دیوونه مگه نمی

دونی من از انتظار متنفرم.

می دونی ای کاش بهم می گفتی اونوقت این حالت عصبی این همه دلواپسی از بین می

رفت.

اما مهم اینه که دارمت.

مهم اینه که کنارتم.

یکی نیست بگه دختره دیوونه مگه تو  همینو نمی خواستی پس چته ؟ یکم طاقت داشته باش

دیوونه دوستت دارم همش به یادتم .

دل  دل  دل دل  من تو رو می خواد لحظه شماری می کنم تا...............

دیوونه مطمئن باش پشیمون نمی شی چون می بینی که چطور دلم اسیرته .

دوستت دارم

                      عاشقانه

                                   عارفانه

                                              با صداقت

                                                              تا نهایت

                                                                             می پرستمت عشق خودم

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:47  توسط   | 

چقدر سخته

چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش

يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه

و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد

سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له

شده چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش

هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي

اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش

داري.


 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:41  توسط   | 

خاطرات

آدمای مهربون آدمای احساسی زندگی امروزشون شاد فرداشون غمگین

ما به هرکی دست میدیم بهش دل میبندیم تو غمهاش شریک میشیم توی

شادیهامون شریکش میکنیم ولی اخرش چی؟

هم بداشون هم خوباشون هم مهربوناشون هم نامهربوناشون یه روزی میرن

 یا با پای خودشون یا با پای سرنوشتو تقدیرشون.

یه خاطره یه کوچه یه محله یه خیابون یه ماه یه سال یه فصل یه حرف یه نصیحت یا

آخر آخرش یه آغوش گرماینا میتونن بمونن شاید کافی باشه شاید نه.

اینا با هم جمع میشن میشن چی؟

میشن یه غم میشن یه درد.

خاطره ها بهترین و شاد ترینشون هم گرچه یادشون ظاهرا شیرین و دلنواز ولی تا

عمیق میشن درد و رنج میارن

بیاین طرز فکرمون و عوض کنیم. هیچ کاریرو فقط برای منفعت خودمون انجام ندیم

کاری کنیم که وقتی رفتیم فقط ازمون خاطره های شیرین باقی بمونه

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:38  توسط   | 

وصیت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد

آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام

 پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم

تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم

را برايم برساندميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم

 و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم

 پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق آهاي آدميان ، به چشمهاي

خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق

 نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون

 نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت

 عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد

و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد 

تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به

 اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي

 صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ،

همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار

 عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس

 و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با

عشق نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او

از من مي باشد دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم

گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و

مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود
 

الهي به اميد تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:47  توسط یاشار  | 

ترانه‌ی تک‌سوار

بچه ها سلام

بعد از یه وقفه یه ماهه ( که سرم خیلی خیلی شلوغ بود )دوباره اومدم.

در ضمن بازم از نظرات سازنده شما ممنونم

ترانه‌ی تک‌سوار
قُرطُبَه.

تنها و دور.

اسبِ خُردِ سياه، ماهِ تمام،

زيتون در خورجين زين.

همه‌ی گذرگاه‌ها را هم بشناسم
به‌قرطبه هرگز نمی‌رسم.

از ميان دشت، از ميان باد،

اسبِ خُرد سياه، ماهِ سرخ.

مرگ از من برنمی‌گيرد چشم

از فراز برج‌های قرطبه.

آه، چه راه بی انتهايی!

آه، اَسبکِ نجيبِ من!

آه، مرگ چشم به‌راهم نشسته است،

پيش از آنکه به‌قرطبه برسم!

قرطبه.

تنها و دور

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:29  توسط یاشار  |