غریبانه در سکوتت سهمگین نامت را در حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرات کنم
به چه فکر ميکني؟چه ميخواهي بگوئي؟
به چه مي انديشي؟چرا از من دوري مي کني؟
ديروز آنگاه که به من نگريستي نگاهت بهدوردستها بود.
مي دانم براي تو فقط يک اسم هستم حال بگو به من
نگذار که اينک در انديشه شوم به اينکه ديگري در زندگي تو است.
اگر دوستم داري از من دروري مکن
من همواره به تو احتياج دارم
ميدانم که حال بيگانه شده ام
پس چه شد آن عشق....
دلم بوی بهاری تازه می جوید
ولی هرگز نمی خواهم کسی من را خبر آرد
بهار تازه نزدیک است
من آن اندازه در قلب سیاهی زمستان مرگ را دیدم
تمام روزها را خط به خط بر شاخه صبرم کشیدم
آنقدر ماندم میان برف نومیدی
میان بی تفاوتهای بسیار چنین غربت سرایی سرد
که دیگر مژده دادن را دلم هرگز نمی جوید
دلم بوی بهاری تازه می جوید
میان هفت سین آشنایانم سکوتی بیشتر پیدا نخواهم کرد
سراغ از عشق بی اندازه دیگر نیست
و سهم قلب من آنجا نمی باشد سراسر معنی بی مهر پوسیدن
سفره ها خالی ست از تفسیر روییدن
سؤال من هنوزم در به در دنبال پاسخ می رود
سلامم را که پاسخ میدهد از جنس تنهایی ؟
دلم بوی بهاری تازه راتنها میان برگ هایی تازه می خواهد
نه در صدسالگی های هنوز از مرگ خود لبریز
میان رستنی تازه
نه در پژمردگی های هنوز از خاطرات سرد خود سرشار
دلم بوی بهاری تازه را در جای جای خانه می خواهد
نه در پس کوچه هایی که نشان از گم شدن دارند
برای رستنی تازه
نه در انبوه ماندن ها

سلام
لطفا این مطلب و تا آخرش بخونید چه پسر چه دختر.
تو این چند وقته که این وبلاگ و زدم دوستای زیادی هم دختر هم پسر پیدا کردم.
کسایه زیادی هم هستن که شروع به نوشتن تو وبلاگ کردنو اصولا وبلاگایی که دخترا زدن دارایه مطالبی به معنای واقعی چرته.
ببخشید که رک حرف زدم از دستمم ناراحت نشید ولی واقعا مزخرفه. من هر وقت یه وبلاگ دخترو نه دیدم پیش خودم گفتم که باید بنویسم در جوابه اونا. من بدون داشتن تخصص تو شعر باید بگم که جلوی اونا کم نیاوردم و نخواهم آورد. پسرا هم مزخرف دارن ولی نه به اندازه ی دخترا.
اینو خواستم بگم که من از دخترا متنفر نیستم اینو حد اقل دوستایی که باهام در ارتباطن میدونن من از هر چی فمنیسته متنفرم واقعا خاک بر سرشون.
ولی می خوام بگم خاک بر سر نود درصد دخترای امروزی به نظر من دخترای خیابونی پولی ارزششون از اینا بیشتره چون اونا کارشون و انجام میدن پولشونو میگیرن میرن ولی..
ولی دخترای خوب امروزی اول خرت میکنن بعد ازت پول و وقت و فکر و چیزای دیگه می خواد کلی هم ناز و عشوه میکنه آخرش میره با یکی دیگه روز از نو روزی از نو...
آخرشم با عمل کردن دماغ و هفت قلم آرایش و مقداره زیادی خر کردن شوهر پیدا میکنه .بیچاره اون شوهر آدم میبیندش یاد خر میفته.
به خدا قسم نود درصد این دخترا ارزش فکر کردن ندارن چه برسه به مطلب نوشتن در باره شون.
ولی من مینویسم که ثابت کنم جلوی اینا کم نمیارم.
خاک بر سر هرچی فمنیست .
لعنت بر هرچی فمنیست.
هر چی فمنیست آشغاله.
اگه مشکلی هم با گفته های من دارید یا نظر بدید یا تو تابلوی گفتمان بنویسید.
یا حق
دوستی چیه
نشانه هاش چی ان
دوست خوب کیه
اصلا چه جوری میشه یه دوست خوبه رو حفظ کرد
و چه طوری میشه دوستان یکرنگ زیادی داشت بدون درنظر گرفتن جنسیت ، قوم ، زبان، مدرک، پول...
مادر بزرگ می گفت دوستی مثل گل شقایق می مونه
می دونی چرا؟
شقایق تنها گلیه که فقط یک روز عمر میکنه فقط یک صبح تا شب ، و اگه شانس بیاره و بدست نااهلان پرپرنشه غروب همان روز گرده افشانی میکنه و سال بعد در همون جایی که یه شقایق بوده صدها شقایق از زمین سر بیرون میارن.
دوستی هم همین طوره
وقتی بوته زد و به گل نشست باید به اون فرصت داد تا گرده افشانی کنه
و دشتی پراز احساسات سرخ شقایق گون بیافرینه.
ولی امان از دوستایه امروزی. واسه همه ی اونایی که تو حرف رفیقن نه تو عمل متاسفم.
بیاییم همه تو عمل دوست باشیم نه تو حرف
وقتي مي فهمي که دنيا با همه ی قشنگيهاي زود گذرش فقط يه بازي بوده و تو بازيگرش . . .
وقتي چشات پُر از اشک هست و يه شونه ی مهربون برا گريه کردن نداري . . . وقتي چشماتو مي بندي و مرگ رو آرزو ميکني . . .
او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملي که باعث اين اتفاق شده اند نگاه کن . . .
سعي کن حکمت زندگيت رو بفهمي . . . ببين در عوض چيزهايي که از دست دادي چي بدست آوردي ؟
اگر تونستي چيزهايي رو که بدست آوردي، ببيني،بفهمي و درک کني . . .
اونوقت تو برنده اي حتي اگر به ظاهر بزرگترين شکست زندگيت رو تجربه کرده باشي! چون با چيزهايي که بدست آوردي ميتوني آيندت رو با پايه هاي محکمتر بنا کني . .
و اگر چيزي پيدا نکردي و همه چيز رو از دست رفته ديدي، بدون که تو هم گذشته ات رو باختي و هم آيندت رو چون اين حادثه باز هم تکرار خواهد شد و تو باز هم شکست خواهي خورد و باز هم آرزوي مرگ ميکني . . .
تولد حضرت مسیح و سال نو میلادی بر تمامی مسیحیان دنیا مبارک باد.
امروز من در دفتر سرنوشتم اينگونه خواندم كه نيمه اين ماه پايان نيمه اي بزرگتر است ، پايان نيمه شاد عمرم و با خود گفتم كه كدام سخترين اتفاق انتظارم را مي كشد انتظارم را مي كشد ؟
و پاسخش را در ذهن مشوش خود يافتم .
آغاز نيمه بعد همراه حادثه اي جانسوز است ، تلخ ترين امكان دنيا ، بدترين زمان هستي ، گرفته ترين هواي زمين و غم انگيز ترين واقعه زمان ...
آنروز روز زهر جداييست !
در مانده شدم در جستجوي چاره ، كه چه كنم بعد از اين؟
مگر درخت بي ريشه توان ادامه حيات دارد ؟
يا سرو بدون آسمان دليل قد كشيدن ؟
و به من بگوييد كه اگر دريا نبود جوي براي چه جاري مي شد ؟
و من بدون او چرا ادامه دهم ؟
كابوسم روزهاي تنهييست و ترسم نبود تكيه گاه ، دلم تنگ صدايش است ، چشمانم بي تاب ديدارش و قلببم آرامتر از اميد در تپش عشقش !
بعد او سرنوشتش انفجار است اين دل پر ز حرف ناگفته ...
گوشهايم تمايلي به شنيدن ندارند كه ديگر آن صداي آشنا در ميان صداها نيست ...
چشمانم طاقت ديدن ندارند كه مگر آن چشمان زيبا ديگر در ميان چهره هاي هر روز نباشد ...
و پاهايم جرأت رفتن ندارند كه مي دانند ديگر آن پاهاي هميشگي به استقبال نمي آيند.
از راه رسید
با کوله باری از تجربه های تلخ و شیرین
و سرودی بر لب
آهنگی دلنشین
ترانه ای قدیمی
"آه...."
و یک شاخه رز سرخ خشک
یادگار روزهای شیرین قدیمی
اما
اما یه ذره دیر شده
حالا فقط چند قدم با هم فاصله داریم
که تاریکی خروارها خاک
فضای خالی بینمونو پر کرده
"عزیزم منو ببخش ,
بعد از تو چاره ای جز مرگ نداشتم"
چون میدونستم یه روزی برمی گردی
گفته بودم که اینو برات رو سنگ قبرم بنویسن ...