تبليغاتX
در روضه قلب جز گل عشق مکار

در روضه قلب جز گل عشق مکار

غریبانه در سکوتت سهمگین نامت را در حاشیه قلبم حک کردم تا با هر ضربانش تکرات کنم

درامدی بر وبلاگها و حرفهای احمقانه-عاشقانه :

چرا عاشق می شیم یا می گیم عاشق شدیم نیست که مهمه !!

اینکه چرا اینقدر ابلهانه عاشق می شیم یا طرف رو فرض می کنیم چیزیه که مهمه !!!

تاحالا فکر کردی وقتی داری غروب و نگاه می کنی اگه ۲ تا چشم گنده تو آسمون بهت خیره شن چه وحشتناکه ؟ ( تو اکثر بلاگا عکسش هست ! )

به جملاتی که میگی فکر می کنی ؟ فقط یه کم ؟!

بخاطر کمبود جا و وقت و حوصله و امکانات به یکیش اشاره می کنم :

"" خداوندا از سالهاي زنديگي من كم كن و درحالي كه نمي داند به دقيقه هاي  زندگيش بيافزا ""

چقدر قشنگ! چقدر احساساتي !

آخه بخشنده ! تو 20 سالتم باشه گيرم 80 سال ديگم خدا بهت عمر قرار بود بده كه بخشيدي حالا چه طرف فهميد چه نه تو مردي  ۸۰ دقيقه به عمر  اون خوشگل اضافه شد كه باهاش حتي يه بازي تيم ( دخانيات-تراكتورسازي) هم كامل نميشه ديد ! احمق !!

خوب همين الآن احساس مي كنم اعصابم راحتتر شد !

بنويس عزيزم بنويس ...

هرچي دوست داري !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:26  توسط یاشار  | 

روزی

روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان برادري ست.

روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند

قفل افسانه ايست

و قلب براي زندگي بس است.

روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي که آهنگ هر حرف ، زندگي ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.

روزي که هر لب ترانه ئي ست

تا کمترين سرود ، بوسه باشد.

روزي که تو بيايي ، براي هميشه بيايي

و مهرباني با زيبايي يکسان شود.

روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم...

و من آن روز را انتظار مي کشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:52  توسط یاشار  | 

غرور

حالا غرور چيه ؟ چه جوريه ؟

من مي گم ... همه دختر پسرا بايد تا حدي مغرور باشن ، با اين كه پسرم ، بايد بگم كه متاسفانه اكثر پسرا آبروي جنس مارو بردن ، خودشونو تا انتها مي شكنن پيش دخترا ، خودشونو كوچيك مي كنن و فكر مي كنن اينطوري دخترا مي گن چه پسر باحالي ! اشتباه مي كنين ... بخدا اشتبه ! اينطوري نه تنها به هيچ جا نمي رسين ، بلكه باعث مي شين حتي دخترايي كه خيلي خيلي ازشون سر ترين واستون شاخ شن و عشوه بيان ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:41  توسط یاشار  | 

خبر بد

سلام بچه ها

من امروز یه خبر بد شنیدم در ارتباظ با دوست سابقم.

البته اون منو دوشمن خونی خودش میدونه و به من می گه که بی معرفتی و الانم فکر می کنه که من خوشحالم بخاطر مشکلی که براش پیش اومده.

الان فقط اومدم اینو بنویسم که منممثل بقیه آدمم منم احساس دارم من بی معرفت نیستم منم به نوبه ی خودم ناراحتم و هر کاری از دستم بر بیاد برات انجا م میدم.

خیلی دوست دارم که این خبر راست نباشه چون من حاظرنیستم یه خوار تو پای هیچ کس حتی دشمنم بره تو که برام عزیزتری.

ولی واقعا متاسفم  خیلی هم ناراحتم. هر کاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم.

قوربون همه تون

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:35  توسط یاشار  | 

اونی که می خواستم

اینو نوشتم با اینکه میدونم  اوونی که میخوام شاید هیچوقت  نخونه........!!!

 

اونی که مدعی بود عاشقته

تورو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بی راهه ها 

رده پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه دلو سوزوندی آه چرا نموندی؟؟؟؟؟

منو هر ثانیه و جنونه تو      

واسه من همین خیالتم بسه   

بذا جاده ها اشتبا ه برن        

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریره پیله هایه کاغذی 

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم 

حرمته فاصلمونو کم نکن 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 23:32  توسط یاشار  | 

هوس

اگر با درک عشق و محبت و سعی در ایجاد علاقه نتوانیم خوشبخت بشویم با هیچ چیز دیگر خوشبخت نخواهیم شد حتی زندگی پیشرفته و صنعتی نیز بدون حضور عشق ملالت آور و غم انگیز است ....عشق فقط یک احساس نیست یک ایدئولوژی هم هست یک مسیر هم هست عشق بدون حکمت و اندیشه صرفا یک احساس هست اما با حکمت و اندیشه باعث طوفانی میشود همانند طوفانی که مولانا به پا کرد ....گر شدی عطشان بحر معنوی...فرجه ای کن در جزیره مثنوی...فرجه کن چندانک اندر هر نفس...مثنوی را معنوی بینی و بس...مثنوی ما دکان وحدت است ...غیر واحد هر چه بینی آن بت است ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 23:8  توسط یاشار  | 

بارون

همیشه  ابر رو دوست داشتم.همیشه بارون رو دوست داشتم.وهمیشه قدم زدن بدون چتر زیر بارون رو که دیگه نگو.....
اخه راست میگن.زیر بارون که قدم میزنی یه حسنی داره که شاید کمتر کسی به اون فکر کرده باشه.اخه شاید کمتر کسی مثل من احتیاج داره زیر بارون قدم بزنه.
اما حسنه قدم زدن زیر بارون.:هیچ اهدی اشکات رو نمیبینه.همه خیال میکنن قطره های بارونه روی گونه هات ریختن.وتو از ریزش دونه های اشکت خجالت نمیکشی.
اونم من....که مامانم همیشه میگه تو اشکت دم چشمته.فورا سرازیر میشه.وچه سبک میشوم من زمانی که اروم اروم اشکام سرازیر میشن.
از تابستون متنفرم.از خورشید که دیگه نگو ونپرس....نه اشتباه نکنی با یه ادم مالیخولیایی وافسرده طرف نیستی.بر عکس دلم میخواد وقتی که هوای اسمون گرفتس حال منو ببینی که شاید از من روی زمین ادم شادتری وجود نداشته باشه.ولی خوب چه کار کنم از نور بیزارم.
بزن باران ..بهاران فصل خونست....بزن باران که صحرا لاله گونست......
نترسید زیر بارون سرما نمیخورید...خدایی نکرده  گل  خاک هم نیستید که باز بشید....تجربه اش کنید که به تجربه اش می ارزه.بعد به من بگید که ضرر کردید یا......
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:17  توسط یاشار  | 

منو ببخش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:16  توسط یاشار  | 

دلم تنگه

دلتنگی ... دلتنگی ... دل تنگی ، چه فرقی میکند سر هم نوشته شود یا جدا  . مهم این است که دلتنگی تو عجیب می آید و خدا میداند ، خودش میداند که گاه زندگی عادیم را مختل میکند .آن وقت من می مانم و دلتنگی تو و یک عالمه کار عقب مانده و درس نخوانده ... و مادر که هی تذکر میدهد چرا این روزها انقدر فراموش کار شده ام ...  گاهی تمام وجودم را میگیرد .باور کن ، مثل دیشب ...یک دفعه تمام تنم ، تمام ذهنم ، تمام افکارم ... تمام دلم ، همه با هم تو را می طلبند و چه بی تابانه میخواهمت در آن لحظات ... و آن وقت است که دست به دامان خدا میشوم ...کاش بودی ، کاش بودی ، کاش باشی ...عجیب ... عجیب ...عجیب ...

دیشب توی همون خیابون تاریک ... یه دفعه ترس تمام وجودم رو گرفت ... هیچ وقت به این شدت نترسیده بودم و نمیدونم چی شد که ترسه یهو غیبش زد و  من از هجوم دلتنگی تو ... زانوانم سست شد . چند لحظه ایستادم ...اشک در چشمانم جمع شده بود و با تمام وجودم تو را  می خواستم ... و بعد ...بغض ! و تویی که نبودی ...نبودی ... نبودی ... گاه سرم ، اشک هایم ، شانه هایت را می طلبند ... دستانم کوچکم گاه دلتنگ دستان گرمت می شوند و باز تو نیستی ! حرفی نیست ... باور کن ... حرفی نیست جز دلتنگی ، دلتنگی ، دل تنگی ، چه فرقی میکند جدا نوشته شود یا سر هم  ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:8  توسط یاشار  | 

نمی دونم چی بگم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:3  توسط یاشار  | 

افسوس

سلام بچه ها

دیروز داشتم تو خلوت تنهایی خودم زیر بارون قدم میزدم و مشغول افکار زیبای خودم بودم که یه دفعه یه صحنه ای نظرم و جلب کرد.

یه گله ۵ تایی دختر دیدم که داشتن واسه خودشون قدم میزدن واز تعداد بالای دوست پسراشون صحبت میکردم.

نمی خواستم به حرفاشون گوش بدم ولی صداشون اینقدر بلند بود که همه ی حرفاشون و شنیدم.

.... وای نمی دونی علی برام چه کادویی خریده بود.

.... نمی دونی که چه جوری خرش کردم .فکر میکنه عاشق سینه چاکشم

....اصلا دوست ندارم انیس و ببینم  ولی حیف مایه داره بتید تحملش کنم.

بگذریم از سخنهایی که بین ائنا رد و بدل میشد .

چون اینا چیزای عادییه وشما ها کم و بیش به اخلاق دخترا آگاه شدید. یه چیزی بود که نظرمو خیلی جلب کرد این بود که یه آقا پسری که کل دخترای عالم باید بیفتن دنبال اون تا بهشون نگا کنه . با عرض پوزش از کله ی آقایان مثل سگ واق واق کنان و التواس کنان افتاده بود دنبال اینا.

اون لحظه بود که آرزو کردم زمین دهن باز کنه و منو به عنوان نماینده پسرا ببلعه.

نمی دونید چه حالی داشتم . داشتم دیوونه میشودم

چند بار خواستم برم بزنم زیر گوش پسره ولی بی خیال شدم.

آخه واقعا این کارا در شان پسرا هست من که دیگه موندم چی بگم.

امن که هزار بار گفتم به خرجتون نرفت.انشاالله روزی بیاد که پسرا قدر خودشونو بدونن. و خودشونو جلو هر کس و نا کسی که معلوم نیست چیکارست و خانوادش کیه ضایع نکنن.

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 13:35  توسط یاشار  | 

خسته

 

خسته ام ...
ولي با همه سستي قدم هام ، ارادم رو از دست ندادم و در حركتم ...
هنوزم روزنه هاي اميدي هست ...
به اين زودي خدامو فراموش نكردم ... قويم ... قوي قوي !
ولي دارم كم ميارم ...
نياد اون روزي كه خستگيم به حدي برسه كه ايمان و اراده رو تحت خودش در بياره ...
ديگه ...
وقتي فرياد مي زنم ...
صدام مثل يه موش در مياد ... نا ندارم ... انرژي فرياد هم نمونده ...
بلد نيستم...
بلد نيستم ...
بلد نيستم سر خودم كلاه بذارم ... بلد نيستم خودمو اس كنم ...
چي مي شد ...
رو خط سرنوشت ، يه كوچه فرعي وا مي شد ... يه راه گريز ... به يه زمونه ديگه ... به يه جاي بهتر ... شايد به جهنم!
واي ... حالم از نگاه ها بهم مي خوره ... همشون مصنوعي و بي معني ان ... همشون سرد سردن...
اهورا مزداي من...
دستاتو بذار رو شونم ...
آره ! بذار ... بذار تا آروم بگيرم ... اقلا يه تكيه گاه واقعي ...

من چيزيم نيست ، فقط هر چي دلم تراوش كرد نوشتم!
حرفاتونو واسم بنويسين ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 13:18  توسط یاشار  | 

فکر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 0:30  توسط یاشار  | 

عشق

آخه من کی گفتم عاشقی بده. من میگم این عشقی که ما پیشیم تو این زمونه عشق نیست هوسه.

والا منم به خدا آدمم .احساس دارم منم دل دارم . منم عاشق شدم نه اینکه بگم تمام عشقا دروغه.نه

فقط من به عنوان کسی که تا حالا فریب خورده می خوام به شما ها بگم که الکی و روی هوس به کسی دل نبندید سعی کنید عشقتون حقیقی باشهو برای همیشه باشه نه برای یه مدت.

من بخاطر این اسم وبلاگمو دنیا بدون دختر گذاشتم چون بیشتر این بی معرفتیا از طرف دختراست.

این دختران که عشقشونو به پول و ماشین مدل بالا میفروشن.

به نظر من دخترا اصلا معنی عشق و نمی دونن.

نه واقعا صحبتامو جدی بگیرید.

آهای دختر خانوما میدونید عشق یعنی چی؟؟؟

تا حالا شده شما ها یه پسرو بخاطر خودش دوست داشته باشین. فقط بخاطر خودش؟

آره شده مثل قضیه خودم.اولش میگن در کنار تو باشم روی یه تیکه گیلیم و با یه لقمه نون خالی باهات زندگی میکنم ولی همه شون بعد از یک ماهدلزده میشن.

فکر میکنن پسرا مثل یه کفش میمونن که از مد افتاد عوضش میکنن.

به خدا اگه یه ذره مرام و معرفت و مردونگی داشتید هیچ وقت اینکارو نمیکردید.

شما ها نمیدونید وقتی یه پسری رو که بهتون دلبستگس شدیدی داره تنها میزارید چی به حال و روزش میاد. تا حالا به این موضو فکر کردید.

نه امکان نداره فکر کنید اصلا برای شما ارزشی نداره شما دنبال هوی وهوس خودتون هستید.

یکم به خودتون بیاید. یکم به رفتارتون فکر کنید این عشق نیست این ...

عاشقی تو این زمونه هرکی هرکی شده...

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:56  توسط یاشار  | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:24  توسط یاشار  | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:22  توسط یاشار  | 

انتقاد

سلام بچه ها

امروز اومدم از دست بعضیا گلایه کنم. آخه این رسمشه.

برای من یه ۱۰-۱۲  تایی میل اومده بود یه چند نفری بودن که انتقاد کرده بودن.  من هر انتقادی که ازم بشه با دل و جون قبول میکنم.

ولی این انتقادا اگه یکم موئدبانه تر باشه خیلی بهتره.

در ضمن از بقیه دوستان هم تشکر میکنم که به من اظهار لطف کردنولی اگه بجای تعریف و تمجید انتقاد سازنده کنند(البته موئدبانه) خیلی ممنون میشم.فعلا

یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:19  توسط یاشار  | 

توضیح

سالام بچه ها

خواستم اینو بگم که این مطلبایی که من میذارم بیشترش واسه خودمه فقط اونایی برای خودم نیست که زیرشون مینویسم از کجا بر گرفته شده

فعلا یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 0:32  توسط یاشار  | 

گریه

هق هق تلخمو بشنو  توی کوچه های خلوت این

خود عشق عزیزمنه بهانست نه یه عادت

غصه هامو به تو گفتماما چی ازت شنفتم

یه نفس هم نفسم باش نذار از نفس بیفتم

گریه هامو تو ندیدی هر چه گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی

وقتی نیستس لحظه هامو با خیالت میگذرونم

حتی تا آخر دنیامن برای تو می خونم

وقتی نیستی حتی خورشید می شه مثل لحظه هام سرد

با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 0:59  توسط یاشار  | 

نامه

می خوام بدونم تو قلب نامهربونت چی میگذره که با دلم این کارو کردی با دل یک عاشق... کسی که از اول با یه عشق پاک دوست داشت.

یعنی واقعا دلت میاد که آخرش تنهام بذاری و بری. تو میدونی با رفتنت چی بروز من میاد؟

من معنی عشق و دوست داشتن و می دونم آیا تو میدونی دوست داشتن چیه که میگفتی دوسم داری؟

شاید هم من نمیدونم یا اینکه خیلی ساده هستم که اینطوری فکر میکنم.

می خوام برای یک بار هم که شده برام بنویسی. بنویسی که تو دلت چی میگذره خواهش میکنم فقط  براییک بار برام بنویس. منتظرتم.

نمی دونم منو درک میکنی یا نه فقط می خوام بدونی من بخاطر تو خودکشی کردم ولی شانس با من نبودو زنده موندم. تو خیلی خوب بودی ولی نمی دونم چرا یه دفعه تغییر کردی یهو از این رو به اون رو شدی.

قدیما یه امیدی واسه زندگی کردن داشتم ولی الان ندارم.به این فکر میکردم که اگه تو نباشی من میمیرم من حتی نمی تونم به این فکر کنم که یک لحظه تو نباشی تا اینکه برای همیشه فکر کنم با کسی دیگه ای زندگی کنی.

داشتم فراموشت میکردم اما باز..............

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 0:50  توسط یاشار  | 

بی تو مهتاب شبی

سلام بچه ها

امروز سالروز فوت فریدون مشیری شاعر  بزرگ معاصره

به نظر من یکی از بهترین شاعرای قرنه من که خیلی از شعراش خوشم میاد.

یادش گرامی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 16:20  توسط یاشار  | 

زندگی

به دنبال کسی نباش که با اون بتونی زندگی کنی

به دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

جمله قشنگیه نه...

به نظر من که خیلی جمله ی قشنگیه. خیلی ام پر معنیه.

ولی من تو زندگیم اینو به کار بستم که حال و روزم اینجوریه.

من تو زندگیم بر مبنای همین جمله جلو رفتم. به نظر خودمم انتخابم درست بود.

ولی انگار اون بدون من راحت تر میتونست زندگی کنه. شاید مزاحمش بودم.

این متنم خودش فر ستاده بود.

به هر حال ازش ممنونم و ازش بخاطر بعیام معذرت می خوام.

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم

دیدم تمام اشکامو برای برست آوردنت ریختم.

در تمامی مراحل زندگی موفق باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 16:16  توسط یاشار  |