سرنوشت اين تلخ ترين و بي رحم ترين واژه
سرنوشتي که از پيش تعيين شده و تقديري که از قبل رقم خورده
نه تو و نه هيچ کس ديگه اي نمي تونه تو اين برگه از پيش نوشته شده دستي ببره
سرنوشت مثل يه حکم مي مونه در برابر جرمي که هيچ گاه مرتکب نشدي
و ما زخم خوردگان تقديري هستيم که تلخه تلخه
سعي و تلاش بيهوده است نمي شه اين برگه هاي نوشته شده رو از سر نوشت
هرگز
بشين و منتظر روزي باش که فرشته مرگ تو رو صدا کنه
و تا اون روز هيچ قدمي برندار چون اختياري نداري تا به سوي بهتر شدن حرکت کني
حقيقت واژه تلخيست حتي در قاموس پاکان
چقدر به اين حرفا اعتقاد داري؟؟؟
نگو کم
نگو شايد درست باشه
اينا دروغ محضه
کدوم سرنوشت کدوم تقدير
سرنوشت رو تو مي سازي تقدير رو تو به وجود مي ياري
تا حالا با خودت فکر کردي چرا ما آدما فقط موقع شکست و در نااميدي همه چيز رو به سرنوشت ربط مي ديم
چرا وقتي طعم خوش پيروزي رو مي چشيم يا وقتي درهاي خوشبختي به رومون باز مي شه اسمي از سرنوشت نمي ياريم
چرا هميشه موفقيت ها رو حاصل دسترنج خودمون مي دونيم و شکستها رو به گردن تقدير مي ندازيم
بايد باور کني که مي توني سرنوشت رو تغيير بدي
سرنوشتي که حتي اگه از قبل هم نوشته شده باشه انقدر جوهرش کم رنگه که مي توني دوباره صفحات زندگي رو اونجوري پر کني که دلت مي خواد
تو مي توني خودت رو باور کن
من و تو ناجي خودمون هستيم اگه خودمون به فکر نباشيم هيچ کس قدمي برامون بر نمي داره
محکم باش و استوار
به خودت تکيه کن و حرکت کن
پله هاي موفقيت رو يکي پس از ديگري پشت سر بذار
يادت باش که از پله هم مي شه بالا رفت هم پائين اومد
تو بايد جز اون دسته باشي که هميشه براي ترقي ازش استفاده مي کنن
ولي اگه يه روزي سقوط کردي شجاعت اينکه دوباره شروع کني رو داشته باشي
خيلي وقتا تا نزولي نباشه صعودي ميسر نمي شه
هدفت رو انتخاب کن مسيرت رو مشخص کن و با توکل حرکت کن
با تمام قوا
حرکتي که شروعش امروزه و پايانش رو مرگت معلوم مي کنه
نور در دستان توست
نور اميدي که مي تونه آينده مجهولت رو معلوم کنه
مي تونه راهاي تاريک رو روشن کنه
تو مي توني اونجوري زندگي کني که دلت مي خواد
اين همه ديوار رو بايد از جا برکند
بايد فرياد زد
بايد شکست هر چه که جلوي خوشبختيت رو مي گيره
قوي باش تو خيلي بيشتر از اينا مي توني جلوي مشکلاتت بايستي
شروع کن از همين امروز همين حالا
حصارا رو بشکن خودت رو انقدر محدود نکن
تغيير بده تمام چيزايي رو که باعث آزارت مي شه
"و باز هم جسم سردم با نور اميدش گرم شد چقدر بهش محتاجم به کسي که بيش از همه داره کمکم مي کنه...چقدر خوبه که بعضي وقتا مي تونم خوشحالي و رضايت رو با تک تک سلولهام احساس کنم"
روزهايتان آفتابي...
کاش.....
بر گرفته شده از این سایتhttp://rozhaye-roshann.persianblog.com