از تو بگذشتم وبگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو ليکن عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:47  توسط یاشار
|
گمان نمي كنم اين دست ها به هم برسند
دو دلشكسته ي در انزوا به هم برسند
ضريح و نذر رها كن بعيد مي بينم
دو دست دور به زور دعا به هم برسند
كدام دست رسيده ست به دست دلخواهش
كه دست هاي پر از زخم ما به هم برسند
فلك نشسته ست نجيب و موذيانه به فكر
كه پيش چشم من اين دو چرا به هم برسند
شكوه عشق به زير سوال خواهد رفت
وگرنه مي شود آسان به هم برسند
نشاني « ده بالا» به يادمان باشد
شايد دو دور در آن دورها به هم برسند
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:42  توسط یاشار
|
هر قدر بر تو نظر ميکنم سر بالا ميگيري...
هر گاه از کنار من مي گذري سر بلند ميکني و آسمان را نگاه ميکني...
تو در بالا هستي...در عرش...
اما ديده اي درخت را که ميوه بسيار ميدهد؟
ديده اي درختي را که عظمت يسيار مي يابد؟
اين درخت در زير بار ميوه خود سر فرود مي آورد
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:16  توسط یاشار
|
اگر چه از من جدا شدي
باز هم مايوس نيستم
باز هم اميدوارم
چون زمستان
بهاري در پس دارد
واميد بسيار است
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:15  توسط یاشار
|
در ميان راههاي متروک بدون گذر
مسکن گزيده.در کنار چشمه ساران کبوتران
دختري که او را ستاينده يي نبوده است
وعاشقانش بس اندک بوده اند
بنفشه ايست روئيده در کنار سنگ که نيمه ئي
از آن چشمها پنهان است چون ستاره ايست دل انگيز
هنگامي که تنها يک ستاره در آسمان رخشان است
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 0:13  توسط یاشار
|
فکر کنم شما ها هم مثل من متوجه بي معرفتي وسنگ دلي دخترا شديد
من اصلا نمي فهمم اين چه رسميه چرا ما پسرا به هر دختري که اعتماد مي کنيم تا سفره دلمونو براش وا ميکنيم به جاي اينکه دلداريمون بدن بدتر يه درد ديگه بهش اضافه مي کنن
به خدا معرفت پسرا خيلي بيشتره
پس نتيجه مي گيريم چي:
قربون هرچي پسره
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 14:49  توسط یاشار
|
زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوش من طنين انداز شد و گفت تا آخر عمر با تو هستم
از او پرسيدم کيستي
جواب داد غم هستم
وآن لحظه فکر کردم غم عروسکيست که من با آن سر گرم ميشوم
ولي اکنون فهميدم که من عروسکي هستم بازيچه غم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:35  توسط یاشار
|
دخترا گوش کنن
گذشت و دل نوازيرو از درخت آموز
که سايه از سر هيزم شکن بر نمي کشد
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:33  توسط یاشار
|
سلام بچه ها
چند روز پيش داشتم يه نگاهي به روزنامه ميکردم يه مطلب ديدم که خيلي جالب بود.
ماجرا از اين قراره که جمعيت دختراي که سنشون به ازدواج رسيده 3 برابر جمعيت پسرايه که سنشون به سن ازداج رسيده
بيچاره دخترا
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:29  توسط یاشار
|
هيچ کس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه
ولي مي تونه به دلش ياد بده وقتي شکست لبي تيزش دست کسي رو نبره(کاري که هيچ کدوم از دخترا بلد نيستن)
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:28  توسط یاشار
|
سلام بچه ها
من این وبلاگو تازه ساختم و می خوام توش یه مناظره دوستانه ودر حد ادب بین آقا پسرا و دختر خانوما را بندازم امیدوارم خوشتون بیاد.
من یه پسری هستم که از دخترا زیاد خوشم نمییاد(دخترا از منم زیاد خوششون نمییاد) امیدوارم آقا پسرای گل باهام همکاری کنن تا رویه دخترارو کم کنیم.
تاپست بعدی یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 1:24  توسط یاشار
|