عشقه نام گیاهی است که در کنار نباتی دیگر روئیده و بازوانش را دور کمر او میپیچاند. اما طولی نمی کشد که آنرا در قلب و وجود خود جای میدهد و خاکستری که از عشق و عاشق و معشوق بر جای می ماند همان عشق است.
آیا نمی توانید چشم از معشوق خود بردارید؟بدانید که این عشق نیست،اين شهوت است
آيا ميتوانيد از زندگي و هستي خود دست برداريد و بگذريد؟.آري اين عشق است كه ريشه در وجود شما دوانيده است.اينجا جايگاه سجده است و پرستش ،ولي آيا سجاده اي به همراه داريد؟آري عشق حجم وسيعي از تبسمي عاشقانه است كه تنها برلبان عشاق نقش مي بندد
ولي افسوس كه در اين دور و زمونه عاشق و معشوق واقعي كم پيدا مشه.اكثرشون ريا و تزوير و فيلمه فقط كافي كه با حقيقت هاي زندگي آشنا بشن وبا سختي هاي اون دست و پنجه نرم كنن. ببينن عشق ميتونه مشكلشونو حل كنه ببينن عشق ميتونه ...... اگر با هم مشكلي پيدا نكردن پس اون عشق واقعاً عشقه وانشاالله كه خوشبخت بشن. انشا الله كه همچنين آدمايي پيدا بشن.پس نميتونيم به هر عشقي عشق بگيم عزيزان مواظب خودتون باشين.
عشق آتشي است سوزان ،كه در اعماق قلب هيچ عاشقي خاموشي نمي شناسد.آري عشق هنر زندگي است،عشق معرفت و جاودانگي است و قدرت رسيدن به كمال
عشق فرصت باريدن با قطره هاي اشك و تنها خورشيد بي غروب زندگي است.عشق در آنجا تجلي مي يابد كه چشم جز او را نبيند،گوش جز طنين روح انگيز او با هر صداي ديگري بيگانه باشد ولب جز نام او تلفظي نكند.
ميدانم عشق جسارت ميخواهد تا بسوي معشوق رهسپار شوم چون او مقدس است و مي دانم كه اگر روزي اين جرات را پيدا كرده باشم عشقم براي هميشه بر صفحه زندگي جاودانه خواهد ماند،هر چتد كه شايدخودم نباشم
اینو مطمئن باشید که همه عاشق میشن هیچ کسی پیدا نمیشه که بگه من عاشق نیستم یا من اصلا عاشق نمیشم. عشق بالاخره بوجود میاد.
نه عشق به جنس مخالفا. عشق به همهچی مادر پدر بچه خدا بالاخره همه عاشق میشن.خود من عشق تو ۶ سالگی فهمیدم. وقتی که عاشق معلم مهد کودکم شدم.
یه چز دیگه واسه عاشقا
غروب شد....خورشيد رفت ....افتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمک زد .. افتابگردان سرش را پايين انداخت اري گلها هرگز خيانت نمي کنند.
یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 0:1  توسط یاشار
|
سلام سلام سلام
حالتون خوبه بچه ها.
بالاخره اومدم. واه واه چه خاکی گرفته.حسابی کار داره ها.
ایندفعه اومدم که بمونم انشا الله که بتونم بمونم.
از همه عزیزایی که این یه مدت که نبودم با نظراشون بهم امید دوباره نوشتن دادن ممنونم.
عاشقی را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 23:48  توسط یاشار
|
سلام
به دلایل مشکلات بسیار زیاد تا اطلاع ثانوی آپ نمی کنم. شاید زود برگشتم شایدم اصلا بر نگشتم. فقط ازتون می خوام که برام دعا کنید . دعا کنید تا مشکلات نه تنها من بلکه همه عزیزان حل بشه.
یا حق.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:41  توسط یاشار
|
روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی میکردند.شادی،غم،غرور،عشق و ...
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. پس همگی ساکنین جزیره قایقهایشان را مرمت نموده و جزیره را ترک نمودند.
اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماندچرا که او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو میرفت عشق از ثروت که با قایقی پر شکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست و گفت:
آیا می توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت :خیر نمی توانی. من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایق دارم ودیگر جایی برای تو وجود ندارد.
پس عشق از غرور که با یک کرجی با شکوه عازم مکان امنی بود کمک خواست.
عشق گفت:لطفا کمک کن مرا با خود ببر
غرور گفت: نمی توانم تمام بدنت خیس و کثیف شده قایق مرا کثیف می کنی.
غم در نزدیکی عشق بود پس عشق به او گفت:اجازه بده من با تو بیایم.
غم با صدای حزن آلودی گفت:آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم.
پس عشق اینبار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما انقدر غرق در شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید.
ناگهان صدای مسنی گفت بیا عشق من ترا خواهم برد.
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یارش را بپرسد و سریع خود ا داخل قایق او انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیر مرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود.
عشق از علم پرسید: او که بود؟
علم پاسخ داد: او زمان است.
عشق گفت زمان! اما چرا او به من کمک کرد؟
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:تنها زمان است که قادر به درک عظمت عشق است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:37  توسط یاشار
|
منم به نوبه ی خودم این عید باستانی یادگار جاویدان جمشید شاه رو به همه ی ایران دوستان وایرانیان مقیم داخل و خارج از کشور تبریک میگم و امیدوارم که سال جدید سالی سرشار از نیکی وخوبی و خرم وهمراه با موفقیت و پیروزی برای همی عزیزان باشد.
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .

یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 1:14  توسط یاشار
|
پنجره ي اتاق من پر از شبه
کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه
صبح که مي شه پنجره ي اتاقمو پر از اقاقي مي کنم
يواش يواش زمزمه ي نغمه ي ساقي مي کنم
پنجره ي اتاق من ظهرا پر از زندگيه
رهاييه،آفتابه،تابندگيه
عصرا ولي پنجره ي اتاق من پر مي شه از گريه ي من
پر مي شه از اشک من و آه من و سياهي سايه ي من
پنجره ي اتاق من شبا پر از ستاره هاست
پر از چراغ و چشمک و شراره هاست
پنجره ي اتاق من پر از شبه
کاش مي دونستي عاشقي مثل تبه...

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 22:37  توسط هومن
|
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.
4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.
8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.
9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین
ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.
10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.
11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به
کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را
بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.
13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:36  توسط یاشار
|
ياد گرفتم ، که نميشه کسي رو مجبور کرد آدم رو دوست داشته باشه ، و تنها کاري که ميشه کرد اينه که اونقدر دنبالشون کني و اذيتشون کني تا آخرش بمن ترسن و تسليم بشن !
من ياد گرفتم ، که هرچقدرم که من براي بقيه اهميت قائل بشم و احترام بزارم بازهم بعضي آدمها هستن که صرفا احمق و بيشعورن !
من ياد گرفتم ، که سالها طول ميکشه که بين آدمها اعتماد بوجود بياد ولي فقط يکمي سو ظن (نه دليل) کافيه که همشو از بين ببره !
من ياد گرفتم ، که شخصيت درست و خشگل فقط ۱۵ دقيقه آدم رو پيش ميبره و بعدش آدم بايد يه سري اعضاي بزرگ (براي خانمها ۲ تا و براي آقاياون يکي) داشته باشه !
من ياد گرفتم ، که نبايد آدم خودشو با بقيه مقايسه کنه چون معمولا وضع بقيه خيلي بيشتر از اوني که آدم حتي بتونه فکرشو بکنه ، خرابه !
من ياد گرفتم ، که آدم ميتونه براي مدت خيلي بيشتري از اوني که فکر ميکنه بالا بياره !
من ياد گرفتم ، که ما مسئول تمام اونکارايي که ميکنيم هستيم ، مگر اينکه معروف باشيم !
من ياد گرفتم ، که عشق و علاقه هرچقدرم که قوي باشه آخرش يه روزي تموم ميشه و بهتره اون وسط کلي پول وجود داشته باشه تا زودي جاشو بگيره !
من ياد گرفتم ، که آدم اون آدمايي رو که خيلي دوستشون داره خيلي زود از دست ميده و اونايي که اصلا براش زياد مهم نيستن تا ابد کنارش باقي مي مونن !
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:19  توسط یاشار
|
من............
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو.
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو.
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 21:3  توسط یاشار
|
من دوباره اومدم.
یه مدت بود که نبودم یعنی بودما ولی حوصله هیچ کس و هیچ کاریرو نداشتم. هر وز با همه جر و بحثم میشود یه جورایی زبونش لال زبونش لال دیونه شدم. البته هنوزم تو همون حالتما ولی یکم بهتر شدم.ارژز صبح که از خواب پا میشم دلم میگیره اعصابم خورد میشه شروع میکنم به همه گیر دادن. نمی دونم چه مرگم شدهاصلا حوصله هیچ کس و ندارم همش دوست دارم تنهای تنها باشم.
هوا سنگین تن زخمی شب سرد سکوت شب پر از لالایی مرد
نمی دونم آخه هیچ اتفاقی هم برام نیوفتاده هافقط یه مدتیه به همه چیز حساس شدم.
هر اتفاق کوچیکی که میفته باید روش دو ساعت فکر کنم هر مسئله کوچیکی رو تاثیر منفی میذاره
شیرین من تلخی نکن با عاشق تموم میشن گم میشن این دقایق
دنیای ما مال من و تو این نیست رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست
بخاطر این مسائل تصمیم گرفتم که برای اینکه مشکلی تو کار وبلاگ پیش نیاد از ۲تا از دوستام خواستم که باهام همکاری کنن.
هومن و ساسان از دوستای خوبمن خیلی با هم صمیمیم خیلیهم دوسشون دارم. امیدوارم شما هم از مطلباشون خوشتون بیاد.
زندگی زیباست اگه به زیبایش بنگری
یا حق
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:43  توسط یاشار
|